مرتضى راوندى

203

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اطلاعات و معلومات و هم از كثرت تأثير در افكار دينى و تعقّلات در غرب و شرق . از همان حدود سى و هشت سالگى كه در بغداد تدريس مىكرد ، همّت بر اين گماشته بود كه در شرعيّات و الهيّات اسلامى اصلاح عمده‌اى بنمايد . در بغداد بيش از سى و پنج كتابخانه بود و در نظاميّه بغداد ، طب و فلسفه نيز تدريس مىشد و نتيجه آن ، آزادفكرى و تساهل و تسامح نسبت به مخالفين بود ، غزالى كه كتابهاى فلاسفه را خوانده و در دو كتاب خود مقاصد الفلاسفه و تهافت الفلاسفه ، رأى ايشان را باطل خوانده بود به تدريج خود ، در تحت نفوذ فكرى فيلسوفان قرار گرفته بود . كتاب منطقى ، براى طريقه استدلالى شرعى نوشته بود مبتنى بر اصول منطق ارسطويى با اصطلاحات تازه‌اى غير از اصطلاحات منطق يونانى و نزديكتر به الفاظ و تعبيرات شرعى . براى خود نوعى فلسفه دينى هم تأسيس كرده و ترتيب داده بود غير از فلسفه يونانى ، ولى به هر حال فلسفه بود ، اقوال متكلمين و حكماى الهى از براى او تحصيل يقين علمى نمىكرد ، صرف قبول تعبّدى اقوال بزرگان دين هم او را قانع نمىنمود ، ولى الهيّات را هم نمىتوانست بر عقل تنها بنا نهد . . . به نظر او عبادت تعبّدى تعليمى ، نوعى معامله است : خداوندا من ترا مىپرستم ، نماز مىخوانم و روزه مىگيرم و حج مىگزارم و اعمال نيك مىكنم ، تو مرا در بهشت خود ، منازل و درجات عطا فرما . . . تصوف ارتباط ما بين دوستان است ، به قول رابعهء عدويّه آتش زدن در بهشت و آب ريختن بر دوزخ است تا خدا را به خاطر محبّت فيما بين ، بىطمع بهشت ، و بيم دوزخ بپرستند ، صوفى خداوند را دوست مىدارد و مىداند كه خداوند او را دوست مىدارد باطن خود را از صفات مكروه پاكيزه مىكند تا لايق محبت و دوستى او گردد . پيش از عهد غزالى ، اهل شرع و اهل تصوّف نسبت به يكديگر بيگانه بودند و عناد مىورزيدند . دستگاه خلافت بغداد ، حلّاج صوفى را به فتواى اهل شرع بر دار كشيد و جسدش را سوزانيد و خاكسترش را در دجله ريخت . متشرّعين معتقد بودند كه عموم صوفيّه از شرع و دين روىگردانند . . . غزالى را چنان كه مىگويند انديشه وفق دادن ما بين شريعت و طريقت ، از آن بيمارى سخت جسمانى و عذاب روحانى كه در 39 سالگى در بغداد به آن مبتلا شد ، نجات داد و شفا بخشيد . . . شيوهء تفكر و تعقل غزالى در اسلام به كلى تازگى داشت و منحصر به خود او بود ، و نظير آن شيوه را قرنها بعد از او دكارت در اروپا پيش گرفت . امتياز غزالى در ميان علماى دين اسلام درين بود كه در كسب دانش و در شك كردن در آنچه به عنوان علوم يقينى تعليم مىشد منتهاى جرأت و دليرى را